گل و روباه و آدمها اهلی می شوند
اما من که نه گل ونه روباه و نه آدمم مرا لطفا تحقیر کن مسافر کوچک
هواپیمایم خراب شده بد جور اینجا جا خوش کرده
نقاشی بره و چره بلد نیستم بکشم و حوصله ی ناز و نوز تو هم ندارم
از احساسات صورتی و لباس احمقت هم خوشم نمی یاد
تا اینجا هستم بی خیال من شو وحرف نزن صدای مسخره ای داری
ولطفا منتظر هواپیمایی یا یه کوفتی باش تا با آن از دست اخترک و خودت نجات پیدا کنم !!
(وصیت نامه ی آخرین ناخلبان در اخترک 0098)