تبليغاتX
akhtarake0098 -
 

 

چشمهایم را در چمدان کودکی ام جا گذاشته ام خسته اند

قلبم که وقت سرخا راندن هم ندارد امتحان معادلات دارد  

زبانم که چای داغ مجالی برای حرف زدن برایش نگذاشته

موهایم جاذبه ی زمین را نمی فهمند چقدر زشت شده ام

پا هایم کمبود حالت افقی دارند زیادی راه رفته اند

فکرم را هم که تازه عمل کرده ام در ریکاوری است

دستهایم می مانند که آنها هم سرویس رفت و برگشت باغچه اند

پس در دالان تکرارها وقت بگذران جای خالی برایت ندارم !  

 

 

مسافر فراری در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 |