بد شانسی در پی یه حادثه به اخترک 0098 رسیدم..ملخ هواپیمام از کار افتاد..نا خلبانم بد جور
"مسافر کوچولو "از کودکی تا حالا اولین بهانه بزرگ من بوده برای نوشتن... و همیشه " اولین ها " خوب تو ذهن می مونند.. حالا مسافر کوچولوی 0098 باشی یا هر 00 دیگری .... اخترک جایی امن نیست زهر ترک بهتر است
خوب درد می کشد..آبهای شیرین حال به هم زنند ..لبخند کارتونی همیشه خسته بدنیا می آید ...سالها راه می رود ..عصب کشی دندان یک عمر شاید چند لیتر موسیقی ..یک پیک جانی واکر با آب شور خودسوزی منتهای چیزی است که پنگوئن ها به آن می رسند ارگاسم انتهای چیزی است که انسان شاید تابوت سهم هیچکس نیست ما را در کفن می پیچند دلفین ها بی خطرند خوشحالی بی دلیلشان را نمی فهمم !!! (صفحه ای خیس از وصیت نامه کوسه کوچکی که تنها یک خواهر داشت ..)
مسافر فراری در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 |
پذیرفتن جهان خیلی قبل تر از فهمیدن جهان اتفاق می افتد و نتیجه فهمیدن در پذیرفتن بی تاثیر است (بیانیه ی اخترک 0098)