تبليغاتX
akhtarake0098
 
تمام درخت های انجیر دنیا در من روئیدند اینک..انگشتانم آرتروز شاید   
تمام گلها عشوه می آمدند اما  و خورشید طلائی زوزه می کشید حتی
سوگند به تمامی ...نه ...سکوت کم رنگ مقداری      
این کلمات شادمانی مرا ...دردهای درشت مرا کفاف نخواهد داد..بلکه
(از مجموعه دست نویس های فکاهی بودا بعد از دیدن درختی که هرگز وجود نداشت )    
 

مسافر فراری در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 |
 
خسته بودن دلیل نشستن نیست باز هم تکرار می کنم فقط من نیستم
دنیا پر از آدمهای خسته است که راه می روند.

مسافر فراری در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388
 
من بودم و خیابون و دِلی دِلی های موسیقی در گوش
ماشین بود و سرعت و زندگی به کل از شادی فراموش 
من نیستم و خیابان و دِلی دِلی موسیقی هست
ماشین از روی من رد شد و زندگی به کلی از ریل خارج گشت !!! 

مسافر فراری در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 |
 
 اینجا نوشته شده ( بخش شیمی درمانی ) من در اینجا کسانی را می بینم که فیزیکشان را گذرانده اند 
و در حال پاس کردن شیمی شان هستند. نظر لازم نیست ( دفتر تاریکی .جلد دوم. صفحه اول)
مسافر فراری در چهارشنبه هفتم مرداد 1388

 

به دهان آهنین تو می نگرم

که بی اعتنا به هر چه کلام زیباست

لبخند چوبی مرا به دار آویخته از من آتش می خواهد !!!

مسافر فراری در پنجشنبه یکم مرداد 1388 |