بد شانسی در پی یه حادثه به اخترک 0098 رسیدم..ملخ هواپیمام از کار افتاد..نا خلبانم بد جور
"مسافر کوچولو "از کودکی تا حالا اولین بهانه بزرگ من بوده برای نوشتن... و همیشه " اولین ها " خوب تو ذهن می مونند.. حالا مسافر کوچولوی 0098 باشی یا هر 00 دیگری .... اخترک جایی امن نیست زهر ترک بهتر است
تمام درخت های انجیر دنیا در من روئیدند اینک..انگشتانم آرتروز شاید تمام گلها عشوه می آمدند اما و خورشید طلائی زوزه می کشید حتی سوگند به تمامی ...نه ...سکوت کم رنگ مقداری این کلمات شادمانی مرا ...دردهای درشت مرا کفاف نخواهد داد..بلکه (از مجموعه دست نویس های فکاهی بودا بعد از دیدن درختی که هرگز وجود نداشت )
مسافر فراری در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 |
خسته بودن دلیل نشستن نیست باز هم تکرار می کنم فقط من نیستم دنیا پر از آدمهای خسته است که راه می روند.
مسافر فراری در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388
من بودم و خیابون و دِلی دِلی های موسیقی در گوش ماشین بود و سرعت و زندگی به کل از شادی فراموش من نیستم و خیابان و دِلی دِلی موسیقی هست ماشین از روی من رد شد و زندگی به کلی از ریل خارج گشت !!!
مسافر فراری در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 |
اینجا نوشته شده ( بخش شیمی درمانی ) من در اینجا کسانی را می بینم که فیزیکشان را گذرانده اند و در حال پاس کردن شیمی شان هستند. نظر لازم نیست ( دفتر تاریکی .جلد دوم. صفحه اول)