راه می رود، می نوشد ، می خوابد ، خرناس می کشد
موهایش مات است ، ناخن می جود ، فلسفه می خواند ، می ترسد ، می نویسد ، می بیند
درست مانند تو
بلا های عظیم دنیا سلام من اینجا هستم دست از سر او بردارید (دفتر تاریکی .جلد 42)
صفر به علاوه ی من می شود دو صفرو 98 منهای من می شود این سایت فیلتر شده است
ستاره تا ابد باقی است / ماه شب کاری دارد
شهاب زیباتر است / باران امتحان ورودی می خواهد
کدام می خواهی باشی ؟
شب بود
بعد از مرگم از من پرسیدند !!!!!
پنهانی صورت نشسته دریا را دیدم گفت :نباید میشد
صدفها را در صورتش پرت کردم گفت :نباید میشد
صبحانه نان و موج و سنگ خوردم گفت:نباید میشد
با مهتاب شبها تلفنی صحبت کردم گفت:نباید میشد !!
برای لاک پشت ها تولد گرفتم خرچنگها را رقصاندم گفت:نباید میشد
کفش هایم را به دلفین ها هدیه دادم گفت:نباید میشد
با پری های دریایی لخت در ساحل خوابیدم گفت:نباید میشد
پرواز کردم با پرندگانی که پرواز کردن با آنها نباید میشد
دریا را محکم بغل کردم خوشحال نشد گفتم :نباید میشد !!!
پیاده گز می کنیم در جاده ای
که
سوارانی خون آلود از آن جا بر می گردند !
کاش
تصویری از آن بود قبل از آمدنمان ؟!
ـ اما من باز هم به دنبال ضربدری هستم که این خدا جایی کار گذاشته باشد
که بتوان با یک کلیک هستی را .........................