!!
تو در پشت پلک های شب زده ام آسمان را چه زیبا کشیده ای
تا وقتی که طرح تنت توده ی ابرهای باران زاست مرا خواب ببین
در این بزرگراه که که هر سایه سکوتی است تب آلوده و جاندار
حضورت، ضرب انگشتت به توان زندگی به علاوه ی من می شود تمام هستی
حالا دو خط فاصله مانده به آفتاب و بگو دوباره که خواب می بینی مرا
در شبهای بی خوابی من، مرا خواب ببین !!