سفره ی هفت سین را انداخته ام
سین اول سین ماه انتظار برای هیچ است و ساعت خوابیده ی اتاقم سین دوم است
یک ظرف سنجاق قفلی گذاشته ام برای دوختن من به خودم
توقف ممنوع سر بالایی یک طرفه ی من به سبزه های بنفش امسال ختم می شود
مادر بزرگم تخم مرغ های بد رنگ آب پز را روبروی آیینه گذاشته بوی سگ می دهند
سشوار هم برای ایجاد صمیمیت و گرمی در سفره نشانده ام
سیگار ها را طوری در سفره چیده ام که فضای خالی دیگری حس نمی شود
وفقط در این میان سیب کال تنها چیزی است که به درد من می خورد..
جهان را
به توان خودم رساندم اولترا بی نهایت
آرزوهایم پشماتیک
خیالات من تخماتیک
در جهان ضرب شد شات د فاک آپ
و من آنقدر احمقانه
با خودم جمع شد که به عظمی رفتم
که من خودم ما بودم..و ما و من هر دو خوشبخت به هم فحش می دهیم هر روز صبح ی.ع.ی.