تبليغاتX
akhtarake0098
 

سفره ی هفت سین را انداخته ام

سین اول سین ماه انتظار برای هیچ است و ساعت خوابیده ی اتاقم سین دوم است

یک ظرف سنجاق قفلی گذاشته ام برای دوختن من به خودم

توقف ممنوع سر بالایی یک طرفه ی من به سبزه های بنفش امسال ختم می شود

مادر بزرگم تخم مرغ های بد رنگ آب پز را روبروی آیینه گذاشته بوی سگ می دهند

سشوار هم برای ایجاد صمیمیت و گرمی در سفره نشانده ام

سیگار ها را طوری در سفره چیده ام که فضای خالی دیگری حس نمی شود

وفقط در این میان سیب کال تنها چیزی است که به درد من می خورد..

 

مسافر فراری در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 |
 

جهان را
به توان خودم رساندم اولترا بی نهایت
آرزوهایم پشماتیک
خیالات من تخماتیک
در جهان ضرب شد شات د فاک آپ
و من آنقدر احمقانه
با خودم جمع شد که به عظمی رفتم
که من خودم ما بودم..و ما و من هر دو خوشبخت به هم فحش می دهیم هر روز صبح ی.ع.ی.

مسافر فراری در شنبه هفدهم اسفند 1387 |

ـ کجا میروم دارم؟.....اینجایت ممنوع است
آنجایت درد می کند....چشمانت آستیگمات است
دلت که شش نفره است...مغزت هموروئید دارد
دستهایت حرامند....بوسه ات مشکوک است
کفشت لک میشود....کجا میروم دارم؟

-باور نمیکنی ولی عمو جغد شاخداربه خاطر خود بنر این کار را میکرد!!!

ـدنبال من نباشید...اسم ندارم...فامیل ندارم..در جیب جا میشوم
17 روزبعد از تولم پودر می شوم...کسی مرا نمی فهمد..
این خیلی خوب است....کسی که آدم را بداند خطرناک است
بودن کوتاه من جبر طبیعت است...نجیب زاده هستم ..
دو بار در روز مرا بزنید...توی جیبتان بگذارید..مچاله ام کنید ..
گاز نخواهم گرفت ..جیغ نخواهم کشید...فقط در دلم فحش خواهم داد !!
از این به بعد با لطافت بیشتری جیبهایتان را لمس کنید (نامه ای از یک ..)

ـتلاش نسازیدراستش نه فقط برای شما
دلم گاهی  
برای خودم هم می سوزد
دلهره ام بی دلیل نیست
باور کنید
دلهره ام بی دلیل نیست
!!!

مسافر فراری در سه شنبه ششم اسفند 1387 |