پیاده گز می کنیم در جاده ای
که
سوارانی خون آلود از آن جا بر می گردند !
کاش
تصویری از آن بود قبل از آمدنمان ؟!
ـ اما من باز هم به دنبال ضربدری هستم که این خدا جایی کار گذاشته باشد
که بتوان با یک کلیک هستی را .........................
ای کاش ای کاش ای کاش
قضاوتی قضاوتی قضاوتی در کار درکار در کار
می بود ! (ا.شاملو)
امسال در اخترک ۰۰۹۸
تولدی تولدی تولدی در کار در کار در کار نخواهد بود ...........
احتما ل ن سایت خدا هم فیلتر شده ............که خبری از او نیست !!!!!!!

وقتی بابا کوچیک بود !!!!
نی نی کوچولو توی اتاق یه دونه مورچه می بینه
دنبال مورچه راه میره کنار دیوار می شینه
نی نی کوچولو فکر می کنه مورچه برای بازیه
می خواد با اون بازی کنه انگار که اسباب بازیه
مورچه هه رو بر می داره می گیره تو مشت خودش
فشار میده بیچاره رو بین دو انگشت خودش
نمی دونه با این کارها له می شه مورچه می میره
می گه مامان مورچه ی من خراب شده راه نمی ره !!
رو به دریاچه را نگاه نکن خورشید از پشت پنجره ی مقابلت طلوع می کند
دریاچه را رها کن که گرازها راحت باشند !!!
بدون شرح یا فقط با یک شرح
فقط مهم این است که
با دیدن دریا باید دویدن را آغاز کرد ...
!!
تو در پشت پلک های شب زده ام آسمان را چه زیبا کشیده ای
تا وقتی که طرح تنت توده ی ابرهای باران زاست مرا خواب ببین
در این بزرگراه که که هر سایه سکوتی است تب آلوده و جاندار
حضورت، ضرب انگشتت به توان زندگی به علاوه ی من می شود تمام هستی
حالا دو خط فاصله مانده به آفتاب و بگو دوباره که خواب می بینی مرا
در شبهای بی خوابی من، مرا خواب ببین !!
بی خیالی های مسافر کوچولو: راست کلیک + select all
گفت و دیگر نگفت :آنچه مردم نمی فهمند را به آنها گفتن زیباست "
من با کسی چای خوردم که تو باور نمی کنی اگر بگویم یکباره پودر می شوی
دوست داشتن یعنی جلوی پودر شدن ها را گرفتن (لبخند ملیح)
نمی توانم با نمی خواهم و نباید فرق زیادی دارد ...(عشوه لطفا)
شب را دخیل بستم به چشمانت هر صبح قبل از آمدنت !!
لبخند دنیا و قاه قاه های من و غش کردن های مامانی تو
شش شنبه و هفت شنبه و هشت شنبه و نه شنبه فهمیدم ده شنبه تعطیله
دل و روده تون رو بگیرید و بخندید این یک دستوره و سرپیچی ممنوع
خیلی کارهای بهتری تو دنیا هست دلیل نداره همه نویسنده باشند
گل و روباه و آدمها اهلی می شوند
اما من که نه گل ونه روباه و نه آدمم مرا لطفا تحقیر کن مسافر کوچک
هواپیمایم خراب شده بد جور اینجا جا خوش کرده
نقاشی بره و چره بلد نیستم بکشم و حوصله ی ناز و نوز تو هم ندارم
از احساسات صورتی و لباس احمقت هم خوشم نمی یاد
تا اینجا هستم بی خیال من شو وحرف نزن صدای مسخره ای داری
ولطفا منتظر هواپیمایی یا یه کوفتی باش تا با آن از دست اخترک و خودت نجات پیدا کنم !!
(وصیت نامه ی آخرین ناخلبان در اخترک 0098)
روزهایی که می نویسم
روزهایی که نمی نویسم
یک فرضیه ی غیر علمی ام وقتی می نویسم
یک روح لاغر عینکی ام وقتی نمی نویسم ...
سفره ی هفت سین را انداخته ام
سین اول سین ماه انتظار برای هیچ است و ساعت خوابیده ی اتاقم سین دوم است
یک ظرف سنجاق قفلی گذاشته ام برای دوختن من به خودم
توقف ممنوع سر بالایی یک طرفه ی من به سبزه های بنفش امسال ختم می شود
مادر بزرگم تخم مرغ های بد رنگ آب پز را روبروی آیینه گذاشته بوی سگ می دهند
سشوار هم برای ایجاد صمیمیت و گرمی در سفره نشانده ام
سیگار ها را طوری در سفره چیده ام که فضای خالی دیگری حس نمی شود
وفقط در این میان سیب کال تنها چیزی است که به درد من می خورد..
جهان را
به توان خودم رساندم اولترا بی نهایت
آرزوهایم پشماتیک
خیالات من تخماتیک
در جهان ضرب شد شات د فاک آپ
و من آنقدر احمقانه
با خودم جمع شد که به عظمی رفتم
که من خودم ما بودم..و ما و من هر دو خوشبخت به هم فحش می دهیم هر روز صبح ی.ع.ی.
باران پر از
و دریا سرشار از
و آسمان لبریز از
و آدمها مملو از
اشتباهی اند
و برنامه ی ترنس و فیلیپ (south park) اپیدمی شده
لطفا دنیا را تعطیل اعلام کنید برای سلامتی بچه ها خطر دارد!!
سریع می نویسم
پاییز جاه طلب و تنها را
دیوانه وار دوست دارم
آرام آرام
از فروردین احمق می نویسم
که سبز و کودن و گریان است
بی دغدغه می نویسم
از زمستان و
از معشوقه ام " باد "
که اعصاب ندارد و
نه تشنه می شود.. نه سبز و نه لطیف
می گریزد از دنیا
دیگر حتی به گیس دختر ها هم اعتنا نمی کند
تابستان را تو بنویس
خجستگی اش حالم را بهم می زند
آره من به فصلها گیر داده ام!!!
سکوت فنجان کاپوچینو- مبل نارنجی ناراحت
شلپ شلپ کفش های باران_ لبخند صورتی من
تکرار یک حماقت دیگر نه
پیاده روی در کوچه های یک نفره آره
خواندن دیالوگ های جدید ابرها آره
روز بی حالی پنج شنبه نه!!
تازه بدنیا آمده ها مثل تازه بدنیا آمده ها احساس تازه بدنیا آمدن می کنند (ن.محبوبم)
و بازهم تولد وبلاگ نزدیک است
...................
.........
....................................................................................!
چشمان خالی تو
بزگترین آزار لحظه های با تو بودن
شجاعت نداشته ات
قشنگترین هجویه ی قرون وسطایی
سایه ی بی سرت
فوق العاده ترین گیومه ی خاص بودن تو
حجم سبز لجنی ات
با همه ی بی سلیقگی ات خیلی خوش تیپه
تمام تو برای من کمدی با ارزشییه
امروز می خواهم
به یک چای و کیک مودب دعوتت کنم !!
امروز
فصل تقسیم است
و فردا
کودک آفتاب