1.زندگي يه دايره مزخرفه كه از هر طرف حركت كنيم دوباره به جاي اول مي رسيم.
2.گاهي زندگي يعني حوادث پيش بيني نشده!!
3.بعضي وقت ها يه تف چسبناكه كه هر كاري مي كني از لبت جدا نمي شه !؟
4.اين رو خوب اومده :هي فلاني زندگي شايد همين باشد وووو
5.يه پيرزن پتياره است كه پشت پنجره تكرار هر روز بافتني مي بافد ديك دوگ ديك دوگ...
6.شايد هم يه داف رديفه كه با يك زبان با پنج آدم زنده در دنيا لاس مي زنه !!
7.من از بهشت نيومدم اما يه وقت هايي اين زندگي راست راستي بايد بره جهنم !!
8.واي روزهايي كه يه كيت -كت مي شه همه ي تمام كل وجود زندگي ...اوف
9.روز هايي هست كه اين زندگي شبيه غده محترم پروستات مي شود و بس
10.گاهي زندگي يه بغل درست حسابي می شه !!اوف
11.الهي قربون اين زندگي برم كه بعضي وقت ها مثل يه گوسفند بور عينكي احمق مي شه ..
12.يه نفر مي گفت زندگي يعني : با من صنما دل دل دل يك دله كن ....فك كن
13.امشب زندگي مزه سگ مي ده بوي سگ ميده ،صداي سگ م ي ده و سگسار ه كلهم
14.اما اين تعريف زندگي رو جدي بگيريم خدايش life has no ctrl+z
15.فردا مي خوام كل زندگي شبيه گوريل انگوري بشه ..رابين هود و ماركوپولو و سند باد و بابا لنگ دراز هم داشته باشه !!
16.زندگي يعني همين كه من اينجا هستم و تو اينجا نيستي !؟
17.زندگي چيز خوبيه !!ا
18.ما پيامد جانبي نگراني از نحوه زندگي هستيم ......
19.زندگي وقتي علامت سوال دار مي شه شديدا كون مي خواد كه اون رو بكني !!
20...اين رو تو فك كن ..من مي رم بخوابم !!!
زندگی حالا چهار بخش شده :
شکلات تلخ. سیب ممنوعه. صندلی داغ .آلزایمر لرزان
و به قول قدما سرطان عصب 16 نزدیک هیپوفیز !!
و قربان آدم میروند و آدم قربانی
از تو چه می خواهند به آنها بده و رها شو
صداهای کلفت و نازک سایه ی تو را پوشانده
از تو چه می خواهند !! شانه ی امن تو تکیه گاه بغض کودکان
چه می شود آنها از تو می خواهند بده به آنها و رها شو !!! ( به احترام خانم برومند )
شما آخرین کلمه هاتان را به سوی تاریکی شلیک کردید
کلمه ها تمام شد و صدای رگبار مرا بی خواب کرد
میگویند بیدار شده ام و می خواهم
به صدای م. نامجو گوش کنم حالا
ه م ش دلم می گیره .. ه م ش تنم اسیره
و آنروز سرد
که مجسمه شیر سنگی
مقابل معبد
از سرما ترکید
و رییس قبیله
به درک واصل شد
از همان روز سرد فهمیدم
که جهان دیگر
و قبل از اینکه شروع شود
به شدت
پایان
پذیرفته بود.
به دهان آهنین تو می نگرم
که بی اعتنا به هر چه کلام زیباست
لبخند چوبی مرا به دار آویخته از من آتش می خواهد !!!
راه می رود، می نوشد ، می خوابد ، خرناس می کشد
موهایش مات است ، ناخن می جود ، فلسفه می خواند ، می ترسد ، می نویسد ، می بیند
درست مانند تو
بلا های عظیم دنیا سلام من اینجا هستم دست از سر او بردارید (دفتر تاریکی .جلد 42)
صفر به علاوه ی من می شود دو صفرو 98 منهای من می شود این سایت فیلتر شده است
ستاره تا ابد باقی است / ماه شب کاری دارد
شهاب زیباتر است / باران امتحان ورودی می خواهد
کدام می خواهی باشی ؟
شب بود
بعد از مرگم از من پرسیدند !!!!!
پنهانی صورت نشسته دریا را دیدم گفت :نباید میشد
صدفها را در صورتش پرت کردم گفت :نباید میشد
صبحانه نان و موج و سنگ خوردم گفت:نباید میشد
با مهتاب شبها تلفنی صحبت کردم گفت:نباید میشد !!
برای لاک پشت ها تولد گرفتم خرچنگها را رقصاندم گفت:نباید میشد
کفش هایم را به دلفین ها هدیه دادم گفت:نباید میشد
با پری های دریایی لخت در ساحل خوابیدم گفت:نباید میشد
پرواز کردم با پرندگانی که پرواز کردن با آنها نباید میشد
دریا را محکم بغل کردم خوشحال نشد گفتم :نباید میشد !!!
پیاده گز می کنیم در جاده ای
که
سوارانی خون آلود از آن جا بر می گردند !
کاش
تصویری از آن بود قبل از آمدنمان ؟!
ـ اما من باز هم به دنبال ضربدری هستم که این خدا جایی کار گذاشته باشد
که بتوان با یک کلیک هستی را .........................
ای کاش ای کاش ای کاش
قضاوتی قضاوتی قضاوتی در کار درکار در کار
می بود ! (ا.شاملو)
امسال در اخترک ۰۰۹۸
تولدی تولدی تولدی در کار در کار در کار نخواهد بود ...........
احتما ل ن سایت خدا هم فیلتر شده ............که خبری از او نیست !!!!!!!

وقتی بابا کوچیک بود !!!!
نی نی کوچولو توی اتاق یه دونه مورچه می بینه
دنبال مورچه راه میره کنار دیوار می شینه
نی نی کوچولو فکر می کنه مورچه برای بازیه
می خواد با اون بازی کنه انگار که اسباب بازیه
مورچه هه رو بر می داره می گیره تو مشت خودش
فشار میده بیچاره رو بین دو انگشت خودش
نمی دونه با این کارها له می شه مورچه می میره
می گه مامان مورچه ی من خراب شده راه نمی ره !!
رو به دریاچه را نگاه نکن خورشید از پشت پنجره ی مقابلت طلوع می کند
دریاچه را رها کن که گرازها راحت باشند !!!
بدون شرح یا فقط با یک شرح
فقط مهم این است که
با دیدن دریا باید دویدن را آغاز کرد ...
!!
تو در پشت پلک های شب زده ام آسمان را چه زیبا کشیده ای
تا وقتی که طرح تنت توده ی ابرهای باران زاست مرا خواب ببین
در این بزرگراه که که هر سایه سکوتی است تب آلوده و جاندار
حضورت، ضرب انگشتت به توان زندگی به علاوه ی من می شود تمام هستی
حالا دو خط فاصله مانده به آفتاب و بگو دوباره که خواب می بینی مرا
در شبهای بی خوابی من، مرا خواب ببین !!