تبليغاتX
مسافر کوچولو در اخترک 0098
بد شانسی در پی یه حادثه به اخترک 0098 رسیدم..ملخ هواپیمام از کار افتاد..نا خلبانم بد جور
 
akhtarake0098  لانگ شات خاک س ت ر ی

 

شبنم خاکستری تنیده در فضا

همراهی دوایر دوچرخه زمان

  توقف در ایستگاه انتظار

  طلوع گاه زندگی جدید  

 عبور از بزرگراه دلتنگی

 حرکت در خلاف جهت امواج

طعم گس روزهای کش دار

  گام های سنگین روی شن های نرم

  تهوع از دیدار غروب گاه پررنگ

  روزمرگی مانده در قاب زمان

 تابلوی توقف ممنوع در ایستگاه همیشگی

 شبنم خاکستری پررنگ تنیده در فضا

  و... سال دیگری آغاز می شود

 

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در شنبه 15 تیر1387  |
 

 

 

 

             بی خیالی بیست و دوم                                                                                        
 

من دخترم و" باد "عزیزترین دوست من است 

دست در دست هم

می روم با باد

هر جا از نفس می افتم دستم را می گیرد

هر جا گریه ام گرفته شانه اش آماده است

هر درختی را که دست دراز می کند هول می دهد

به مسافرت می رود و خیلی زود بر می گردد

وقتی خسته ام صورتم را نوازش می کند

             زنگ می زند گاهی و تا نیمه شب با هم حرف می زنیم    

هر روز چند شاخه گل لینارا به من هدیه می دهد 

بهترین عطر ها هم به پای بوی تنش نمی رسند

دور من می گردد و اسمم را صدا می زند

من عاشق باد شده ام.

   

 

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در سه شنبه 11 تیر1387  |
 
birth day

 

از من سراغم را بگیر

تولدگانم است

دنیای کوچکم یک سال بزرگتر شده

بزگ تر

پر خاطره تر

پر رنگ تر

پر باران تر

پرتر

.و.....

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در یکشنبه 9 تیر1387  |
 
sun

 

آفتاب
دیو را بیدار نمی کند
دیو بزرگ است
آفتاب برای دیو دایره ای کوچک است
دیو تنها
از صدای پای پروانه ها بیدار خواهد شد!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در چهارشنبه 5 تیر1387  |
 

 

می خواهم راه میان بر را انتخاب کنم

تاول پاهایم را ببین!!

 

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در چهارشنبه 5 تیر1387  |
 
wow

 

 

خسته بودن
دلیل نشستن نیست
فقط من نیستم
دنیا پر از
آدم خسته است
که راه می روند....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در چهارشنبه 5 تیر1387  |
 

و رسالت من این خواهد بود

تا دو استکان چای داغ را

از میان دویست جنگ خونین

به سلامت بگذرانم

تا در شبی بارانی

آن ها را

با خدای خویش

چشم درچشم هم ..نوش کنیم.

 

 حسین پناهی

 

 

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در شنبه 1 تیر1387  |
 

 

Goodbye my lover...
Goodbye my friend
You have been the one
....You have been the one for me
 

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در پنجشنبه 30 خرداد1387
 
time

 

 

 

 

اگر فردا دوباره متولد بشوم و بخواهم به

 اجبارزندگی گذشته ام را تکرار کنم ...

امروز به اجبار به زندگی اکنونم پایان

خواهم داد که فردا را به اختیار از دست بدهم!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در سه شنبه 28 خرداد1387  |
 
khoze

 

 

 

خوزه یک خارپشت بود

که یک عمر کنار من زندگی کرد 

 اما الان دانشگاه قبول شده واز اتاق من رفته

 ولی تو خارپشت نیستی ..خوزه هم نیستی

دانشگاه هم قبول نمیشوی!!!

اما نمی دانم چراتو از اتاق من نمی روی !!

با وجودی که از نزدیک شدن به تو

می هراسم !!!

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در سه شنبه 28 خرداد1387  |
 

بی خیالی شانزدهم

 

 

من را خراب نکن باشه؟
به همه گفتم

هنوز کمی منو دوست داری!!

 

 

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در سه شنبه 28 خرداد1387
 
33

 

 

 

در میان آسمان خراش های ترسناک زمان

کادری را انتخاب کردم

روی عکس که زوم کردم

اتاق تو بود و 33تا گل لینارا که توی

یه گلدان کریستالی کنار تختت بود

من فضولی نکردم.. اتفاقی بود !!

چه کسی زودتر از من

 آنها رو برایت آورده بود؟؟؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در سه شنبه 28 خرداد1387
 
20

 

 

 

 

طعم شیرین انگشتانت را فراموش کردم

شاید چیزی بود شبیه اولین نمره ی 20

یا اولین عشق یا شاید اولین

تر شدن در زیر باران و یا اولین....!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در سه شنبه 28 خرداد1387
 

بی خیالی سیزدهم

 (مسافر کوچولو سیاست می خواندوچه پوچ می شود)

..صدای آب می آید در گودال گورستانهای های متروک

کجاست لورکا؟! کجاست!؟

بر پهنه ی این خاک کجا خفته او ..آرام ..آزاد

که در آفریقا دخترکی با لب های قلوه ای له له جرعه ای آب می کشد

و صدای تیر باران اسب های آبی هر روز پنج عصر ساحل را می لرزاند

کجاست لورکا ؟!کجاست !؟

کجا آرمیده ای ..مرد آزادی ..

لورکا برای دخترک چشم سبزت سبدها را پر از باران گلوله کرده اند

و هر روز ساعت پنج عصر جسد های گمنام را می سوزانند

کجاست آرامگاه تو لورکا؟؟؟

وقت اعدام آب دریاهاست ساعت پنچ عصر فردا

لورکا کجا آرام گرفته ای تو !؟؟؟؟؟؟

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در جمعه 27 اردیبهشت1387  |
 
iron  

بی خیالی بی مزه ی یازدهم

 

مهماندار از هواپیما پرسید
کجا می رویم؟
هواپیما پاسخ داد:حالم خوش نیست
توالت راستم می خارد..بال چپم گز می زند

قراره برم به جهنم تو عزراییلی آیا؟
مهماندار :

فیش بلند گوها توی دهان من گیر کرده

اینقدر قرو اطفار نیا صدات هم پخش نمی شه

 بزن کنار من پیاده شم

هواپیما :

من کسی رو حمل نمی کنم

به جز 45 کارتن گیتار باس

و از آن روز هیچکس تا به امروز آن هواپیما را ندید

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در جمعه 27 اردیبهشت1387  |
 
wow

 

ديشب روي پله هاي معبد زني را ديدم
كه ميان دو مرد نشسته
يك روي چهره اش رنگ پريده بود
و روي ديگرش ير افروخته..


جبران خليل جبران

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در جمعه 20 اردیبهشت1387  |
 
tree 
  اي خداوندگار خونسردي
اينگونه به من زل نزن
قطعه ي گم شده ي آهنگ درخت تشنه
در آب گرم آذربايجان يافت شده
باران نمی بارید و تو نخواستی ببارد
ودر آن آهنگ درخت گریه کرد
سیراب شد ....بائوباب شد
و از جهان گذشت

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در سه شنبه 17 اردیبهشت1387  |
 
 
                                   آدمهای دیوانه
                         فهمیدند.............
برای هیچ کس مهم نیست
                                              هر چه دیوانه تر باشند  
                                           فقط آدمهای دیوانه فهمیدند
                               دیوانگی  مرحله ای بالاتر از آدمیت است !!!  
 
|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در دوشنبه 9 اردیبهشت1387  |
 
child 
 
 
ماه نور افكني است براي دالان
هميشه تاريك تنهايي
زمين رحمي است براي غريزه ي
نرينگان گرمايي
كودك آوايي است براي فرار از تنهايي
دالان عقيم زمين هم مكان امني است
براي آن كودك سرمايي !!
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در دوشنبه 9 اردیبهشت1387  |
 
rain
 
فکر کردم آیا تکرار یک جمله می تواند شعر باشد؟
فکر کردم آیا تکرار یک جمله می تواند شعر باشد؟
فکر کردم آیا تکرار یک جمله می تواند شعر باشد؟
فکر کردم آیا تکرار یک جمله می تواند شعر باشد؟
فکر کردم آیا تکرار یک جمله می تواند شعر باشد؟
فکر کردم آیا تکرار یک جمله می تواند شعر باشد؟
فکر کردم آیا تکرار یک جمله می تواند شعر باشد؟
به نتیجه ای نرسیدم!!!

 

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در دوشنبه 9 اردیبهشت1387  |
 
die 
 
 
 
آدم به برگها
عادت کرد
به دردها عادت کرد
پاییز شد
آدم به
مرگها عادت کرد
 
 
 
 
 
 
 
 
 
|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در دوشنبه 2 اردیبهشت1387  |
 
 
آدم قدر تنهاییش را فقط وقتی می فهمد که خیلی تنهاتر شده باشد
 
 
|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در یکشنبه 1 اردیبهشت1387  |
 
 
                          عزيمت گرما از خميازه ي جاده
                   
قصه ي دختر هاي ننه دريا  از كوزه ي مادر بزرگ
                               سايه ي حجم آهني از درگاه آشپز خانه
                                 رعد و برق بنفش از قلب آسمان
                            دايره هاي كريستالي از دهان مرد قرمزپوش
                           گم شدن تو در پالتوي كهنه و سورمه اي ات
                             صداي باران از نيمكره ي چپ مغزم !!
                                    خوابي خوش در دل بهار
 
|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در پنجشنبه 22 فروردین1387  |
 
 
                                 فكر كردم مثل آهنگ براي رقاصها بهانه اي
و شايد مانند باد براي درختان ...............ولی تکانش من نه از نوع رقاصهاست نه درختان
                                      تو زلزله ای شاید!!!!
 
|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در پنجشنبه 22 فروردین1387
 
apple 
 
 
 
در ميان هر سيب دانه ي محدوديست
در دل هر دانه سيب ها نامحدود
چیستان عجیبی است!!!
دانه باشیم نه سیب...
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در پنجشنبه 22 فروردین1387  |
 
nuk 
بی خیالی ۱۰
 
 
شاه ميخ عزيز
آنقدر چكشت را در مغزم نكوب
من نرم تن شده ام ..
هر چند كه حالم را جا مي آورد
ضربه هاي مسخره ات
ولي تنبيه تو هم ديگر كيفيت ندارد
من در ديار دادايست ها
 کم کم پسا فسا مدرن مي شوم .
 
 
 
 
 
 
 
|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در سه شنبه 20 فروردین1387  |
 
angel

 در آسمان غوغائي است بين فرشتگان

بر سر مير نوروزي امسال

يكي از فرشگان با لباسي پاره روي ابري نشسته

گريه مي كند

شيطان او را گريم مي كند

وستاره ها جشن ميگيرند

پادشاه نوروز امسال را

او مي گريدچون نمي داند فرمانروايي را..

 

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در چهارشنبه 29 اسفند1386  |
 
night

 

 

شیب ملایمی است شب
به سمت گودال روياها
سر بالایی سختی است صبح
به سمت پنجره ي نمي دانم ها

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در جمعه 17 اسفند1386  |
 

 

كودكي ام را با يك كيت كت قرمز رنگ بوئيدم ولي حيف كه زود شب شد ...!!

 

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در پنجشنبه 16 اسفند1386
 
die

 

 

 

چرا که مردگان امسا ل
زیباترین ِ زندگان پارسال بودند

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو0098 در پنجشنبه 2 اسفند1386  |
 
 
بالا