تبليغاتX
akhtarake0098

1.زندگي يه دايره مزخرفه كه از هر طرف حركت كنيم دوباره به جاي اول مي رسيم.

2.گاهي زندگي يعني حوادث پيش بيني نشده!!

3.بعضي وقت ها يه تف چسبناكه كه هر كاري مي كني از لبت جدا نمي شه !؟

4.اين رو خوب اومده :هي فلاني زندگي شايد همين باشد وووو

5.يه پيرزن پتياره است كه پشت پنجره تكرار هر روز بافتني مي بافد ديك دوگ ديك دوگ...

6.شايد هم يه داف رديفه كه با يك زبان با پنج آدم  زنده در دنيا لاس مي زنه !!

7.من از بهشت نيومدم اما يه وقت هايي اين زندگي راست راستي بايد بره جهنم !!

8.واي روزهايي كه يه كيت -كت مي شه همه ي تمام كل وجود زندگي ...اوف

9.روز هايي هست كه اين زندگي شبيه غده محترم پروستات مي شود و بس

10.گاهي زندگي يه بغل درست حسابي می شه !!اوف

11.الهي قربون اين زندگي برم كه بعضي وقت ها مثل يه گوسفند بور عينكي احمق مي شه ..

12.يه نفر مي گفت زندگي يعني : با من صنما دل دل دل يك دله كن ....فك كن

13.امشب زندگي مزه سگ مي ده بوي سگ ميده ،صداي سگ م ي ده و سگسار ه كلهم

14.اما اين تعريف زندگي رو جدي بگيريم خدايش life has no ctrl+z

15.فردا مي خوام كل زندگي شبيه گوريل انگوري بشه ..رابين هود و ماركوپولو و سند باد و بابا لنگ دراز هم داشته باشه !!

16.زندگي يعني همين كه من اينجا هستم و تو اينجا نيستي !؟

17.زندگي چيز خوبيه !!ا

18.ما پيامد جانبي نگراني از نحوه زندگي هستيم ......

19.زندگي وقتي علامت سوال دار مي شه شديدا كون مي خواد كه اون رو بكني !!

20...اين رو تو فك كن ..من مي رم بخوابم  !!!


مسافر کوچولو در دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389 |
 
                             www.akhtarake001.blogfa.com

 

مسافر کوچولو در جمعه چهاردهم اسفند 1388
 
 این روزها همه این طرف تر از جایی هستند که چیزی بخوانند!!!

مسافر کوچولو در پنجشنبه پنجم آذر 1388 |
 

زندگی حالا چهار بخش شده :

شکلات تلخ. سیب ممنوعه. صندلی داغ .آلزایمر لرزان

و به قول قدما سرطان عصب 16 نزدیک هیپوفیز !!

مسافر کوچولو در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 |

و قربان آدم میروند و آدم قربانی

از تو چه می خواهند به آنها بده و رها شو

صداهای کلفت و نازک سایه ی تو را پوشانده 

از تو چه می خواهند !! شانه ی امن تو تکیه گاه بغض کودکان

چه می شود آنها از تو می خواهند بده به آنها و رها شو !!! ( به احترام خانم برومند )

مسافر کوچولو در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 |
 

شما آخرین کلمه هاتان را به سوی تاریکی شلیک کردید

کلمه ها تمام شد و صدای رگبار مرا بی خواب کرد

میگویند بیدار شده ام و می خواهم

 به صدای م. نامجو گوش کنم حالا

 

ه م ش دلم می گیره  .. ه م ش تنم اسیره

مسافر کوچولو در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388

و آنروز سرد

که مجسمه شیر سنگی

مقابل معبد

از سرما ترکید

و رییس قبیله

به درک واصل شد

از همان روز سرد فهمیدم

که جهان دیگر

و قبل از اینکه شروع شود

به شدت

پایان

پذیرفته بود.

مسافر کوچولو در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 |
 
خوب درد می کشد..آبهای شیرین حال به هم زنند ..لبخند کارتونی همیشه  
خسته بدنیا می آید ...سالها راه می رود ..عصب کشی دندان یک عمر 
شاید چند لیتر موسیقی ..یک پیک  جانی واکر با آب شور  
خودسوزی منتهای چیزی است که پنگوئن ها به آن می رسند
ارگاسم انتهای چیزی است که انسان شاید
تابوت سهم هیچکس نیست ما را در کفن می پیچند
دلفین ها بی خطرند خوشحالی بی دلیلشان را نمی فهمم !!!
(صفحه ای خیس از وصیت نامه کوسه کوچکی که تنها یک خواهر داشت ..)

مسافر کوچولو در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 |
 
پذیرفتن جهان خیلی قبل تر از فهمیدن جهان اتفاق می افتد
و نتیجه فهمیدن در پذیرفتن بی تاثیر است (بیانیه ی اخترک 0098)
مسافر کوچولو در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 |
 
تمام درخت های انجیر دنیا در من روئیدند اینک..انگشتانم آرتروز شاید   
تمام گلها عشوه می آمدند اما  و خورشید طلائی زوزه می کشید حتی
سوگند به تمامی ...نه ...سکوت کم رنگ مقداری      
این کلمات شادمانی مرا ...دردهای درشت مرا کفاف نخواهد داد..بلکه
(از مجموعه دست نویس های فکاهی بودا بعد از دیدن درختی که هرگز وجود نداشت )    
 

مسافر کوچولو در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 |
 
خسته بودن دلیل نشستن نیست باز هم تکرار می کنم فقط من نیستم
دنیا پر از آدمهای خسته است که راه می روند.

مسافر کوچولو در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388
 
من بودم و خیابون و دِلی دِلی های موسیقی در گوش
ماشین بود و سرعت و زندگی به کل از شادی فراموش 
من نیستم و خیابان و دِلی دِلی موسیقی هست
ماشین از روی من رد شد و زندگی به کلی از ریل خارج گشت !!! 

مسافر کوچولو در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 |
 
 اینجا نوشته شده ( بخش شیمی درمانی ) من در اینجا کسانی را می بینم که فیزیکشان را گذرانده اند 
و در حال پاس کردن شیمی شان هستند. نظر لازم نیست ( دفتر تاریکی .جلد دوم. صفحه اول)
مسافر کوچولو در چهارشنبه هفتم مرداد 1388

 

به دهان آهنین تو می نگرم

که بی اعتنا به هر چه کلام زیباست

لبخند چوبی مرا به دار آویخته از من آتش می خواهد !!!

مسافر کوچولو در پنجشنبه یکم مرداد 1388 |
 

 عقب افتاده ترین شهروند شهر را می شناسم

راه می رود، می نوشد ، می خوابد ، خرناس می کشد

موهایش مات است ، ناخن می جود ، فلسفه می خواند ، می ترسد ، می نویسد ، می بیند

درست مانند تو

 

مسافر کوچولو در جمعه بیست و ششم تیر 1388 |
 

بلا های عظیم دنیا سلام من اینجا هستم دست از سر او بردارید (دفتر تاریکی .جلد 42)

مسافر کوچولو در جمعه بیست و ششم تیر 1388
 

صفر به علاوه ی من می شود دو صفرو 98 منهای من می شود این سایت فیلتر شده است  

مسافر کوچولو در جمعه بیست و ششم تیر 1388
 

ستاره تا ابد باقی است / ماه شب کاری دارد

شهاب زیباتر است  / باران امتحان ورودی می خواهد

کدام می خواهی باشی ؟

شب بود

بعد از مرگم از من پرسیدند !!!!!

مسافر کوچولو در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 |
 

پنهانی صورت نشسته دریا را دیدم گفت :نباید میشد

صدفها را در صورتش پرت کردم گفت :نباید میشد

صبحانه نان و موج و سنگ خوردم گفت:نباید میشد

با مهتاب شبها تلفنی صحبت کردم گفت:نباید میشد  !!

برای لاک پشت ها تولد گرفتم خرچنگها را رقصاندم گفت:نباید میشد

کفش هایم را به دلفین ها هدیه دادم گفت:نباید میشد

با پری های دریایی لخت در ساحل خوابیدم گفت:نباید میشد

پرواز کردم با پرندگانی که پرواز کردن با آنها نباید میشد

دریا را محکم بغل کردم خوشحال نشد  گفتم :نباید میشد !!!

مسافر کوچولو در سه شنبه شانزدهم تیر 1388
 

 پیاده گز می کنیم در جاده ای 

که

سوارانی خون آلود از آن جا بر می گردند !

کاش

تصویری از آن بود قبل از آمدنمان ؟!

 

ـ  اما من  باز هم به دنبال ضربدری هستم که این خدا جایی کار گذاشته باشد

   که بتوان با یک کلیک هستی را .........................

مسافر کوچولو در چهارشنبه سوم تیر 1388 |
 

                              ای کاش ای کاش ای کاش

قضاوتی قضاوتی قضاوتی                             در کار درکار در کار

                                    می بود ! (ا.شاملو)

امسال در اخترک ۰۰۹۸

 تولدی تولدی تولدی                     در کار در کار در کار     نخواهد بود ...........

 

مسافر کوچولو در چهارشنبه سوم تیر 1388
 

به خدا اعتقاد دارم                       اما به خدا اعتماد ندارم..

مسافر کوچولو در سه شنبه دوم تیر 1388
 

 

 زندگی سه بخش است

شکلات – سیب – آلزایمر

 

مسافر کوچولو در جمعه بیست و دوم خرداد 1388 |
 

 

....

                                  آنها انتخاب کردند

مسافر کوچولو در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388
 

 

احتما  ل  ن             سایت خدا هم فیلتر شده ............که خبری از او نیست !!!!!!!

مسافر کوچولو در چهارشنبه بیستم خرداد 1388
 

 

!

 بی خیالی هفتم

وقتی بابا کوچیک بود !!!!

 

 

 

 

نی نی کوچولو توی اتاق یه دونه مورچه می بینه

دنبال مورچه راه میره کنار دیوار می شینه

نی نی کوچولو فکر می کنه مورچه برای بازیه

می خواد با اون بازی کنه انگار که اسباب بازیه

مورچه هه رو بر می داره می گیره تو مشت خودش

فشار میده بیچاره رو بین دو انگشت خودش

نمی دونه با این کارها له می شه مورچه می میره

می گه مامان مورچه ی من خراب شده راه نمی ره !!

 

 

مسافر کوچولو در جمعه هشتم خرداد 1388 |
 

 

رو به دریاچه را نگاه نکن خورشید از پشت پنجره ی مقابلت طلوع می کند

دریاچه را رها کن که گرازها راحت باشند !!!

مسافر کوچولو در جمعه هشتم خرداد 1388
 
!!!

 

 

 

 

 

 

بدون شرح یا فقط با یک شرح

 

 

 

فقط مهم این است که

با دیدن دریا باید دویدن را آغاز کرد ...

 

 

 

 

 

 

 

 

مسافر کوچولو در شنبه دوم خرداد 1388
 

 

 !!

تو در پشت پلک های شب زده ام آسمان را چه زیبا کشیده ای  

تا وقتی که طرح تنت توده ی ابرهای باران زاست مرا خواب ببین

در این بزرگراه که که هر سایه سکوتی است تب آلوده و جاندار

حضورت، ضرب انگشتت به توان زندگی به علاوه ی من می شود تمام هستی

حالا دو خط فاصله مانده به آفتاب و بگو دوباره که خواب می بینی مرا

 

 

 در شبهای بی خوابی من،  مرا خواب ببین !!

مسافر کوچولو در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 |
 
                     در بهار با خودت باش تا جوانه بزنی  ...  دیگر فصل ها تقسیم است .
مسافر کوچولو در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 |